تبلیغات
چاخته - ناقص العقل (داستان کوتاه)

چاخته

( اگه خسّه هسی از دسّ دنیا - بووی جونی بیو کِر چاخته ی ما )

ناقص العقل (داستان کوتاه)
زن ، باردار بود.

پزشک به او گفته بود که فرزندش ناقص العقل به دنیا خواهد آمد.

اکنون یازده سال از آن ماجرا می گذرد.

کودک قد کشیده و بزرگ شده ؛ اما چه فایده. او ناقص العقل است.

کودک همیشه می خندد. کودک همه جا می خندد. کودک به همه چیز می خندد.

مادر دلگیر است. به آینده ی فرزندش می اندیشد. فردا چه کسی از او نگهداری خواهد کرد؟

مادر به خنده های همیشگی کودک گریه می کند.

کودک به گریه های همیشگی مادر خنده می کند.

*************************

نوشته محمد تابناک (میشمح)




طبقه بندی: داستان کوتاه،
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ میشمح ] [ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه